رضا قليخان هدايت

مقدمه 62

مجمع الفصحاء ( فارسي )

طرق و شوارع اطراف كه همواره از شرّ راهزنان بىانصاف معدن اتلاف و مخزن اجحاف بودى و قوافل غافل و بىبدرقه ملازمان سلطان عادل از آن معابر عبور ننمودى اينك از وفور وفود و گذار جنود رستهء بازار دار الخلافه و هر ضعيفى و عجوزى از عجول در آن حزون و سهول بىمخاطره و مخافتست سركشان حيال كه دايما بسركشى معروف و پيوسته بخودسرى موصوف بودند و رقبهء خدمت بر ربقهء عبوديت حكام نمىنهادند اكنون بالطوع و الرغبة رقبه بر قلادهء خدمت و طوق طاعت نهاده و سر بر خط اطاعت گذاشته غولان بيغوله‌هاى سرقت كه قلوب بازرگانان را از ايشان هرروزى هزار گونه حرقت روزى بود امروز همه در كمال فلاح بفلاحت و در عين ضراعت بزراعت همت گماشته صنايع عجيبه و بدائع غريبه كه هرگز در ايران نام آنها كس نشنودى اينك بازيچهء اطفال دبستانست و حرفهء سهل الحصول نسوان شبستان آلات حرب و ادوات ضرب از سازهاى جنگ خاصه توپ و تفنگ در دارالخلافهء رى كه تختگاه حضرت كى است چندان بظهور آمده كه هر برزيگرى بدان آلات گوئى بازرگانيست بزرگ و هر حدادى پرياوه فى المثل كاوه‌ايست سترگ در مدرسهء مستحدثهء دار الفنون چندان تكلم فرانسه است و تعلم هندسه كه كودكان برزن و بيكاران كوى همگى فرانسى دانند و هندسى گوى پندارى در جيب هر نو مهندسى صد بطلميوس است و در طبلهء هر طبيعىآموز هزار جالينوس سربازان جنگجوى از رستم و سهراب گفت‌وگوى ننگ دانند و سرهنگان با فرهنگ خاصه شاهنامه را نامهء عامه خوانند قصرها در اين عصر ساخته آمده و عمارتها با اندك اشارتها پرداخته شده كه بسالها نتوان ساخت و بعمرها نشايد پرداخت صنعت طبع كه در اقاليم سبع عظمى عظيم از آن اعتبار كردندى و بندرت بجهة اظهار قدرت مر دوستان را از هندوستان كتابچه‌اى تحفه آوردندى بمراتب شتى نيكوتر از هرچه توان گفت در عموم بلاد ايران خاصه در دارالخلافهء طهران هرروزه چندان همىفزايد كه طبايع را از ديدن كتب مطبوعهء مطبوعه ملال آيد و اگر نامه‌هاى معتبر را باندك‌مايه زر فروشند از كثرت نسخه همانا صاحب خرد نخرد و دركش و بغل هر كتاب‌فروش كه در محلات همىگردد آن مايه از قشر و لب از اشعار خمسه و اسفار اربعه محمول و موصول كه مثل كمثل الحمار يحمل اسفارا بر او محمول چندان قنوات و كاريز و آبار و انهار احداث پذيرفته كه گوئى چون زمان نوح كرهء آب بر مركز خاك استعلا و استيلا يافته يا برسان هشت بهشت از كثرت جويبار و زرع و كشت در هر كنار زمينى آثار جنات تجرى من تحتها الانهار آشكار چندان توپ قعله‌كوب